![]() |
![]() |
|
|
سلام
نمي دونم چرا نمي تونم جدول بكشم . جدولم توي ورد نوشتم نميتونم اينجا كپي بگذارم . فكر نكنيد من نيستم . هستم حالم خوبه ولي با اينترنت مشكل جدي پيدا كردم . سالومه جون يك پيشنهاد كرده بود كه يه كاغذ بذارم توي آشپزخونه و هر چي مي خورم رو توش بنويسم چون اين طوري كه دارم مي نويسم ممكنه فراموش كنم چيا خوردم . كاملا"درست ميگه . چون من خوردن غير ارادي هم دارم . باور كنيد الان سومين روزيه كه دارم اين كار رو ميكنم از خودم خجالت كشيدم . از بس كه مي خورم ولي با خودم عهد كردم كه تا ننويسم نخورم اين طوري يادم مي مونه . يه زماني بچه تر كه بودم يعني دوران راهنمايي ( اون موقع ها هم چاق بودم . يعني من از بچگي اين افتخار رو داشتم كه در زمره چاقها محسوب شم !!!!!. ) به مامانم مي گفتم من چيزي نمي خورم انقدر چاق هستم . مامانم هم گفت تو يه روز بيا و هر چي كه ميخوري معادلش رو بريز توي يه بشكه . به خدا بشكه پر ميشه و شكم تو نمي دونم چرا پر نميشه .اون روز اين حرف رو جدي نگرفتم ولي الان كه سعي كردم خوردن آگاهانه داشته باشم به حرف اون روز رسيدم . غذا خوردنم تازگي ها بهتر شده . احساس ميكنم سير هم ميشم . بهم نخنديد من هر چي مي خوردم مفهوم سير شدن رو نمي فهميدم . يعني از مغز پيام نميرسيد معده ام هم كه پيام ميدادكه من تركيدم خيلي جدي نمي گرفتم. ولي تازگي ها احساس سير بودن رو هم دارم تجربه مي كنم يعني انگار مغزم داره يه خورده فعاليت مي كنه كه يه پيام هايي بده . اگه بهش گوش بدم شايد بهتر هم بشه ولي اگه سركوبش بكنم شايد اون هم سرخورده بشه و ديگه همين يه كوچولو پيام رو هم نده . بايد رو خودم كار كنم من بايد روش زندگي كردن رو اصلاح كنم . به غذا به ديد آرام بخش و مسكن نگاه نكنم . تصميم دارم سالم زندگي كنم فارغ از عدد و رقم ترازو به مدت يك هفته اصلا"به خودم ميگم من فقط بايد براي سلامت كامل قلب و ديگر اعضاي بدنم به خصوص معده عزيزم كه واقعا" در طي اين سالها شرمنده اش بودم تلاش كنم . بعضي وقتها دلم براش ميسوزه . اون دنيا اولين كسي كه بايد بهش جواب پس بدم اين معده مه كه بزرگترين ظلم رو من در حقش كردم . خدا از سر تقصيراتم بگذره . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 11:21 توسط باربی |
|
در پايان هفته خودم رو وزن مي كنم . شنبه : امروز بعد از ۳ روز اومدم توی اینترنت چون مرخصی بودم و از امروز جدولم رو خیلی کامل می گذارم و من هم با توئیگی هم قدم میشم و ۵ کیلو رو تا آخر آبان کم می کنم . جدول هفته ی گذشته رو هم نوشتم. این بار مصمم تر از همیشه هستم و از خدا می خوام که توی این راه کمکم کنه يك شنبه: ديروز روز بدي نبود ولي همش شب احساس گرسنگي مي كردم . شام رو هم دير خوردم چون بعد از ظهر ساعت ۶ خوابيدم و ۹ بيدار شدم . سر درد بدي داشتم . براي همين هم الان حس خوبي ندارم . معده ام سنگينه و اصلا" ميل به صبحانه ندارم. دوشنبه: خيلي ناراحتم . ديشب تصادف كردم . رفته بودم براي بچه ها پيتزا بگيرم هي بهشون گفتم نه اونها هم التماس كردند كه خيلي وقته پيتزا نخورديم . 3 تا بيشتر نگرفتم كه خودم نخورم ولي برگشتن تصادف كردم . اومديم خونه بچه ها هر كدومشون يك تكه از پتيزاشون مونده بود كه من خوردم . دخترم مي گفت: مامان ! ساعت 10 شده مگه قرار نيست بعد از 7 چيزي نخوري ولي انگار حواسم نبود و خوردم. البته كلا" دو تكه بيشتر نبودها ولي خوب خيلي دير بود. سه شنبه : ديروز از ساعت 9 تا 12 مرخصي گرفتم رفتم پياده روي كردم . خيلي خسته شدم . تمام عضلاتم درد مي كنه . هنوز هم پام داره ذوق ذوق مي كنه . براي اينكه صبحانه ي ديروزم زياد بود ولي متاسفانه با نهار و شامي كه خوردم پياده روي ام عملا"بدون نتيجه موند چهارشنبه : ديشب تا ساعت 10 شب خيلي عالي بودم . ورزشم هم زير نظر يه مربي روسي انجام شد و فوق العاده بود نفسم داشت بند مي اومد . ولي بعد از ساعت 10 بچه ها خلالي نمكي خورده بودند نصف پاكتش مونده بود . من هم اولش يكي خوردم و بعد هم يكي يكي . تازه يك سوسيس كوكتل كوچولو هم با يك كف دست نان ساعت 12 شب خوردم . هنوز هم نمي دونم چرا؟ نه گرسنه ام بود و نه هوس سوسيس كرده بودم ولي چنان در يك عمليات غافلگيرانه رفتم و درست كردم و خوردم كه خودم باورم نمي شه كه اين من بودم. از اين كارها زياد مي كنم بدون فكر خوردن .... بايد روش كار كنم و اصلاحش كنم . اين هم يه عادتيه كه من فكم بايد دائم بجنبه . درستش مي كنم |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 7:36 توسط باربی |
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 9:33 توسط باربی |
|
|
1- ورزش روزانه به مدت 45 دقيقه بعد از ساعت 8 ( اگه بتونم همزمان با سريال ها برم روي تردميل خيلي خوبه)
2- نخوردن بعد از ساعت 7 شب 3- نخوردن برنج حتي الامكان يا اينكه اگر جايي برنج بود بشمارم 5 قاشق 4-ريزه خواري ممنوع حتي يك كوچولو خوب اين ها رو رعايت مي كنم و ديگه هيچ چيزي نمي نويسم تا كاهش وزن داشته باشم . اصلا" اعتصاب وبلاگ نويسي تا زماني كه بشم 125. كالري نميشمارم . من اگه بعد از ساعت 7 چيزي نخورم مشكلي ندارم چون كه عمده خوردن هاي من ميشه بعد از ساعت 11 كه عنان از كف ميدم . اگه ... (اگه كه نداره حتما") روي قولم براي 7 شب به بعد باشم مشكل حل ميشه . من لاغر مي شوم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 7:3 توسط باربی |
|
|
وزن من دوباره داره مي ره بالا و شايد علتش اين باشه كه امروز روز اولي است كه گلي خانوم اومده و گرنه من خيلي نمي خورم و فعاليتم هم خوب بوده . به هر حال شايد هم بعد از 2 تا زايمان ديگه مثل قبل نشه وزن كم كرد. ولي نا اميد نمي شوم .
|
||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 8:33 توسط باربی |
|
|
سلام
من هنوز وزن كم نكردم . ورزش كم مي كنم خودم هم مي دونم از امروز دوباره ورزشم رو بيشتر مي كنم . در ضمن اين ايروبيك در آب هم كه ميرم احساس مي كنم كه هيچ تاثيري توي كاهش وزنم نداره و فقط براي آرامش اعصابم خوبه . خلاصه اينكه هيچي مثل پياده روي نمي شه.
|
||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:32 توسط باربی |
|
|
وزنم كم نشده براي همين هم نمي نويسم . اعصابم خورد مي شه . خيلي وقته كه 127 موندم
|
||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 11:51 توسط باربی |
|
|
سلام
دسترسي من به اينترنت خيلي محدوده ولي فكر كنم اول صبح بتونم كانكت بشم. امروز مي خواستم خودم رو وزن كنم ولي از بس ديروز خورده بودم گفتم يه وقتي نا اميد مي شم براي همين وزن رو گذاشتم براي فردا . حساب كتاب ديروز هم از دستم خارج شده . خيلي وقت بود كه صبحانه نخورده بودم ديگه تلافي اين يه ماه رو در اوردم . به هرحال ديگه تموم شد. از فردا با جدول و حساب كتاب و ورزش و ...
|
||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 7:46 توسط باربی |
|
|
||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 8:53 توسط باربی |
|
|
سلام
2روز بود كه دسترسي به اينترنت نداشتم ولي خيلي خوب رعايت كردم و مطمئن هستم كه بالاي 1500 كالري نخوردم
|
||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 7:51 توسط باربی |
|
|
وزن صبح:127/500
|
||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 9:39 توسط باربی |
|
|
وزن صبح:128/5
سحري: دوكفگير لوبيا پلو +يك كاسه كوچولو ماست كم چرب+ 4قاشق سالادبا آبليمو البته طبق برنامه بايد يك كفگير مي خوردم ولي خيلي خيلي گرسنم بود براي همين هم دو كفگير خوردم امروز از نظر روحي خيلي بهتر از ديروزم هنوز هم علت اين افزايش وزن ناگهاني رو نمي دونم ولي بهش ديگه فكر نمي كنم .از امروز بيشتر روي برنامه تمركز مي كنم . يعني اولويت اول توي زندگيم ميشه رژيم و ورزش
|
||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 8:48 توسط باربی |
|
|
وزن صبح :128/900
خيلي خيلي ناراحتم . قرار بود يك هفته خودم رو وزن نكنم . ولي خوب شد كه اين كار رو كردم . حالا شايد فرصت جبران داشته باشم. من توي هفته ي پيش فقط يه روز پرخوري كرده بودم . يعني با يه روز پرخوري بايد اين همه اضافه بشم . حتي دفعه ي هفته ي پيش كه سه شب هم براي افطار دعوت داشتيم من فقط 3 تيكه جوجه با سالاد بدون سس خوردم . ورزش كردم . تردميل رفتم . پس چرا؟؟؟؟؟؟ اين عدد مستحق من نبود. نمي خواستم ديگه بنويسم ولي ديدم مشكلي رو حل نكردم بايد بنويسم و ثبت كنم تا بدونم يه جاي كارم اشتباه بوده و احتمال زياد بر مي گرده به كالري هاي دريافتي . من سال گذشته پيش دكتر تغذيه رفتم رژيم هايي بر اساس 1500 و 1800 كالري دارم مي خواهم از روي اونها شروع كنم به رژيم گرفتن. فقط مشكلي كه هست اينه كه اون بر اساس صبحانه نهار و شامه و الان كه ماه رمضانه نميدونم چطوري مي شه . از چند نفر كه پرسيدم گفتند كه بايد سحر وعده ي نهار رو بخوري افطار صبحانه وشام هم همون شام رو .... ولي نمي دونم اين صحيحه ؟ چون اون وقت شب خيلي سنگين مي شه و فاصله اش با سحر هم كمه . افطار: 2 عدد خرما + دو ملاقه سوپ + دو كف دست نان ورزش : 10 دقيقه تردميل اين هفته بر خلاف اين كه گفته بودم خودم رو وزن نمي كنم هر روز صبح قبل از سحري خوردن خودم رو وزن مي كنم . و مي نويسم و اگه اومدم گفتم ترازو نبود و نشد و وزن نكردم و .... بدونيد كه وزنم رفته بالا و من شهامتش رو نداشتم كه بيام و بگم. خورد و خوراك روزانه ام رو هم مي نويسم و غير از اونها هم ديگه چيزي نمي خورم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 9:12 توسط باربی |
|
|
سلام به همه ي دوستان
ديروز اصلا" روز خوبي نبود . براي همين هم به قول دوستان اسمش رو گذاشتم روز تقلب و خودم رو از عذاب وجدان راحت كردم . در نتيجه امروز هم خودم رو وزن نكردم! امروز مي خواهم خيلي كم بخورم . و قول مي دم و به تمام مقدساتم قسم مي خورم كه عمل كنم و در ضمن از ساعت 8شب به بعد هيچي هيچي نخورم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 9:3 توسط باربی |
|
|
امروز وزنم 128 بود كه ميدونم اصلا"درست نيست ولي ثبت مي كنم يعني تا يك هفته ي ديگه وزن دقيق من مشخص نيست . و از هفته ي ديگه خيلي خوب وزن كم مي كنم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 10:27 توسط باربی |
|
|
سلام
امروز ديگه ترازوم درسته ولي نمي دونم كدوم وزن رو بايد در نظر بگيرم . وزن قبل از افطارم با وزن قبل از سحر 2 كيلو اختلاف داره كه فكر كنم هيچ كدومش درست نيست . چون من فاصله ي بين افطار تا سحر رو خيلي آب مي خورم براي همين وزن قبل از سحرم هم دقيق نيست . فكر مي كنم وزن درست براي من حدود ساعت يك و نيم ظهر كه از اداره بر مي گردم باشه . آخه ساعت كاري توي ماه رمضون 8.5 صبح تا 1.5 ظهره . منم كه محل كارم تا خونه با ماشين 5 دقيقه راهه . تا رسيدم خودم رو وزن مي كنم . احتمالا"اين وزن واقعي ام هست ديگه ؟ امروز سحر: دو كف دست نان + پنير +يك ليوان شير + 2 عدد خرما و يك قاشق مرباي آلبالو امروز از سر كار كه برگشتم خونه ديدم بله ... گلي خانوم هم مهمونمه نهار:120 گرم تن ماهي بدون روغن + نصف بسته نودل (180كالري) شام: يك ملاقه سوپ جو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 9:40 توسط باربی |
|
|
وزن: 127
سلام پنج شنبه و وجمعه بدي نبود ولي نمي دونم چرا من ماه رمضان وزنم كم نمي شه. پنج شنبه : سحري : نخوردم افطار: يك كاسه سوپ شير + دولقمه نون و پنير و خيار وگوجه ديگه هيچي جمعه: سحر نون و پنير و خيار و گوجه و فلفل دلمه و گردو + يك ليوان شيرموز افطار : ته چين مرغ(يك تكه حدودا " 5 *10 و يك چهارم سينه مرغ)+ يك كاسه كوچولو سوپ جو آخر شب : 4لقمه نون و پنير و سبزي خوردن شنبه (امروز) سحر : نون و پنير و خيار و گوجه و گردو(دو كف دست نان )+ يك ليوان شير موز افطار : مهمون مادرشوهر بوديم. 4 قاشق كشك وبادمجون و دو كف دست نان سنگك + يك چهارم سينه مرغ با سالاد و 2 قاشق برنج قبل از افطار هم رفتم استخر براي ورزش در آب خيلي خوب بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 11:42 توسط باربی |
|
|
سلام
سحري كه نخوردم . از بس سير بودم . بيدار شدم ولي هيچي نخوردم افطار: يك كاسه سوپ قارچ + يك قاشق ماكاروني و يك عدد كتلت بعد از افطار : يك عدد زوليبا و 2 عدد باميه من چندسال بود كه زولبيا و باميه نمي خوردم . ولي امسال نمي دونم چي شده . ولي ديشب نسبتا" بد نبودم . البته ورزش كه نكردم ولي از بس تو خونه كار كردم ضربان قلبم خيلي بالارفته بود . خيلي خسته شدم. باز هم مي دونم كه نمي شه به حساب ورزش گذاشت ولي ديگه جون واسم نمونده بود. احساس سنگيني و ورم دارم . نمي دونم چرا؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 8:40 توسط باربی |
|
|
خوب امروز كه سحر خواب موندم . ترازو هم فعلا" بهش دسترسي ندارم. تا هفته ي ديگه . مي خوام امروز بعد از ظهر برم پياده روي . مي نويسم كه مجبور بشم برم تصميم دارم از ساعت 5 تا 6 برم پياده روي. اگه نرفتم معلوم مي شه كه واقعا" بي اراده هستم و ا صلا" نمي تونم برنامه ريزي داشته باشم
پياده روي رو مي خواستم برم بيرون ولي خيلي گرم بود و من روي تردميل راه رفتم ولي خوب يكساعت نشد افطار: لازانيا اصلا" حساب وزن و كالري و ... از دستم در رفته بود . نفهميدم چندكالري شد ولي ميدونم خيلي خيلي بود بعدش هم بعد از مدتها زولبيا و باميه خوردم . چند سال بود نخورده بودم و ديشب بعد از اون همه لازانيا تازه 2 زولبيا و 2 تا باميه هم خوردم بعدش هم خيلي عذاب وجدان را تحمل كردم . خوبه ترازو ندارم وگرنه ميديدم وزنم اضافه شده دوباره نا اميد مي شدم و شايد دوباره براي صدمين بار رژيم رو ول مي كردم و مي رفتم براي يه دوره افزايش وزن مثلا" 5 كيلويي ولي من نا اميد نيستم . فكر هم مي كنم يه ديشب بوده و قابل جبرانه . فردا يه روز بهتري رو خواهم داشت. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 10:20 توسط باربی |
|
|
باطري ترازوم تموم شده و من نتونستم امروز خودم رو وزن كنم . ترجيح مي دم تا يك هفته ي ديگه هم نخرم .
سحري: يك كف دست نان +يك تكه پنير + يك عدد خيار يك ليوان شيرموز ( يك عدد موز و 2 عدد خرما) بعد از سحر امروز نخوابيدم و رفتم پياده روي خيلي خوب بود . از ساعت 6 تا 7:30 پياده روي كردم . خيلي دلم مي خواست امروز مي تونستم خودم رو وزن كنم . افطار: يك كفگير برنج+ يك تكه مرغ با هويج و سيب زميني + 2 قاشق شله زرد آخرشب: 2 قاشق سالاد ا لويه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 11:58 توسط باربی |
|
|
الان بعد از اذان صبحه و من سحری ام رو خوردم بعد رفتم روی ترازو دیدم وزنم ۵/۱۲۷ هست . دیروز قبل از افطار وزنم شده بود ۹/۱۲۵ ولی خوب به دلیل از دست دادن آب بوده چون برگشت سر جاش .
سحری:شیر موز و خرما( یک لیوان شیر+ یک عدد موز + ۲ عدد خرما) + ۲ لقمه نان و پنیر افطار: يك كفگير سبزي پلو+ يك تكه ماهي بعد از افطار: 2 ليوان آب طالبي و نزديك يك پارچ بزرگ آب خوردن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 6:1 توسط باربی |
|
|
وزن صبح ناشتا:۵/۱۲۷
واقعا" از توی خونه برام سخته که بیام بنویسم . از ظهر تا حالا چند بار نوشتم ولی ثبت نمی شه برای توئیگی گلم یه عالمه کامنت خصوصی و عمومی گذاشتم هیچ کدوم ثبت نشد. نصفه شب اگه شد میام می نویسم . شاید بهتر باشه. به توئیگی عزیزم: دیشب برای چند لحظه وارد فیس بوک شدم . درست پیدام کرده بودی .ولی فوری دیسکانکت شدم و دیگه هم نتونستم وارد شم . در اولین فرصت بهت سر می زنم . تو هم بیا و به من سر به زن من واقعا" سخت شده برام . هرروز میام وبلاگت رو می خونم ولی نمی تونم برات کامنت بگذارم . این هم برای تو ماه رمضون نزدیکه نمی دونم برنامه ای چیزی داری که توی این ماه هم بتونیم موفق باشیم اگه داشتی به من هم بگو . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 21:44 توسط باربی |
|
|
سلام
وزن صبح ناشتا:۵/۱۲۸ این هفته ۲تا عروسی داشتیم . یکشنبه عروسی دخترخواهرشوهرم بود و سه شنبه عروسی پسر اون یکی خواهرشوهرم و من هم بی جنبه بازی در اوردم به خصوص دیشب و اصلا" رعایت نکردم همچنان اینترنت اداره قطعه و من با لب تاب شوهرم و از خونه این چندخط رو به زور می نویسم چون اصلا" عادت به اینترنت کم سرعت ندارم . دلم برای دوستای گلم تنگ می شه . توئیگی جونم خیلی به فکرتم امیدوارم ماه خوبی رو در پیش داشته باشیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 21:59 توسط باربی |
|
|
وزن صبح ناشتا:۷/۱۲۶
خوب به سلامتي اينترنت محل كارم قطع شده و من ممكنه هر روز نتونم بيام ولي سعي مي كنم بيام حواسم به همه چي هست . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 20:1 توسط باربی |
|
|
وزن صبح ناشتا:۸/۱۲۶
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 7:18 توسط باربی |
|
|
وزن صبح ناشتا:۳/۱۲۷
اصلا" باورم نمی شه. ۱۰ بار رفتم روی وزنه اومدم پایین دوباره ... وباز هم همین عدد رو دیدم خدایا شکرت صبحانه : نون و پنیر بدون چای شیرین میان وعده : با خودم یک تی بگ چای سبز اوردم توی محل کارم هروقت احساس کردم یه چیزی دلم می خواد می خورم نهار: ۲قاشق تن ماهی + کلم و گوجه فرنگی و فلفل دلمه و نصف نان سبوس دار عصر: یک لیوان آب پرتقال(به شدت سرماخوردم) شام : ۱قاشق تن ماهی + کلم و گوجه فرنگی و فلفل دلمه و یک چهارم نان سبوس دار
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 7:57 توسط باربی |
|
|
وزن صبح ناشتا:۵/۱۲۸
جمعه صبح که خودم رو وزن کردم شده بودم ۲/۱۲۹ باز هم جای شکرش باقی بود چند بار دیگه هم رفتم روی ترازو و دقیقا" همین عدد رو دیدم . دیروز که جمعه بود هم خیلی خیلی رعایت کردم و نیم ساعت تردمیل نیم ساعت هم الپیتکال رفتم . شب هم که مهمانی بودم و میوه شیرینی شربت هیچی نخوردم و سر شام ۳ تکه جوجه کباب + یک بشقاب هم سالاد + دوغ خوردم . صبح امروز که رفتم و عدد ۵/۱۲۸ رو دیدم کلی دوباره خوشحال شدم که برگشتم به وزن قبلم حتی ۱۰۰ گرم هم کمتر و با روحیه ای بسیار عالی امروز رو شروع می کنم. مطمئن هستم که بدنم از امروز به بعد شروع به کاهش وزن می کنه. صبحانه : نصف نون سبوس دار + پنیر و چای شیرین نهار: ۳ تکه جوجه کباب + ۳ قاشق ماکارونی شام : یک ساندیچ نصفه شامل ۲ ورق ژامبون مرغ + کلم و فلفل دلمه ای ریز شده (یه عالمه) و خیار شور از ساعت ۸ به بعد دیگه هیچی نخوردم . همزمان با سریال مسافران هم الپتیکال و تردمیل رفتم که ۲۰ دقیقه اش روی الپتیکال بودم بقیه اش رو هم روی تردمیل آخر کار هم ۵ دقیقه توئیست(چرخونک یا مسگری هم بهش می گن) دستگاههای ورزشی که توی خونه داشتم و توی اطاق بود به دلیل تاریک بودن و کوچک بودن جاش عملا" بلا استفاده مونده بود . تصمیم گرفتم همشون رو اوردم توی حال خونه جلوی تلوزیون گذاشتم . اگه هم کسی خواست بیاد خونمون ۵ دقیقه ای می برمشون سر جای اولش . |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 8:20 توسط باربی |
|
|
وزن صبح ناشتا :۶/۱۲۸
دیشب تولد بودم . کیک اصلا" نگرفتم شام فقط نصفه ساندویچ سوسیس بندری رو خوردم و به بقیه غذاها اصلا" نگاه هم نکردم یعنی دلم خیلی می خواست چون من به خاطر بچه ها سوسیس و کالباس اصلا" نمی خرم و فقط اگر جایی باشیم ممکنه بخوریم و خوشبختابه بچه ها هم اهلش نیستند. ولی دیشب بعد از مدتها دلم خیلی سوسیس خواست . یه نصفه ساندویچ کوچولو که اشکال نداره؟!!!! بعد از تولد هم که اومدم خونه ساعت ۱ نصفه شب بود . به مدت ۲۰ دقیقه حدود ۱۵۰ کالری با الپتیکال سوزوندم بعدش هم خوابیدم. امروز صبحانه : به شدت دلم یه چیز شیرین می خواست . به جای صبحانه یک دونه کیک خوردم حالا که روش رو نگاه می کنم نوشته ۱۰۰ گرمش ۴۰۳ کالری داره یعنی این کیک ۷۰ گرمی ۲۸۲ کالری داشته ! چون از صبح دلم چیز شیرین می خواست صبح ۸ تا دونه انجیر هم از درخت توی حیاطمون چیدم و گذاشتم توی کیفم برای امروز میان وعده دیگه به مناسبت نیمه شعبان هم توی محل کارم کیک و شربت آوردند ... خوب من هم خوردم دیگه ... نهار: یک سیخ کباب کوبیده + یک ظرف سالاد شام : امشب شب خیلی بدی بود خونه ی مامانم اینا بودم و از هر چیزی یه کوچولو خوردم وقتی اومدم خونه آخر شب خودم رو وزن کردم دیدم شدم ۹/۱۳۰ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 8:8 توسط باربی |
|
|
وزن صبح ناشتا:۷/۱۲۸
امروز سومین روزیه که من در این وزن هستم البته انتظارش رو هم داشتم چون دیروز گلی خانوم تشریف اوردند و من رو کلی خوشحال کردند. در نتیجه کاهش وزن چندانی رو من توی این هفته نخواهم داشت به جاش هفته ی بعدش خوب وزن کم می کنم . صبحانه یک کاسه خیلی کوچولو آش شله قلمکار (توی محل کارم همکارا خریده بودند) نهار:۳عدد کباب شامی با گوجه فرنگی و سبزی خوردن شام: نصفه ساندویچ سوسیس بندری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 8:36 توسط باربی |
|
|
وزن صبح ناشتا:۷/۱۲۸
خدارو شکر فکر می کردم این عدد رو برای یک روز ببینم و دوباره وزنم بره بالا. ولی دیروز یک ساعت ورزش در آب رفتم 20 دقيقه هم الپتيكال . با اينكه شام رو هم ساعت 5/7 خوردم اون هم فقط ماست و 2 لقمه هم نون و پنير و سبزي ولي وزنم ثابت مونده . باز هم راضي هستم كه بالا نرفته . امروز صبحانه : نون و پنير و چاي شيرين نهار: ۳ عدد کتلت + نصف نان و گوجه فرنگی و سبزی خوردن میان وعده : یک لقمه نون و پنیر و گردو شام : هیچی ورزش : امروز گلی خانوم تشریف اوردند دیگه نتونستم ورزش کنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 8:24 توسط باربی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
باربی 130کیلویی!!!!!!!!!
قد:171 متولد:1354 وزن شروع مجدد در تاریخ7/5/88 :131 وزن فعلي:127 وزن هدف اولیه:120 |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 |
| پیوندها |
|
توئيگي انار صبا شكيبا دريا روياي خوش اندام تپل گل دختر لونا گلاب يه تپل كوچولو مريم بانو نياز فاتين پريسا سالومه گل باقالي خانم(مريم) فروغ مسافر گندم فريبا من خوبم |
|
RSS
|